از دانشگاه کلمبیا تا دانشگاه تهران
جمعبندی ققنوس از قضایای دانشگاه تهران و کلمبیا را حتماً بخوانید:
کلمات کلیدی :
جمعبندی ققنوس از قضایای دانشگاه تهران و کلمبیا را حتماً بخوانید:
چنین مینمود که سراسر وجودم نیازی شگرف به تازهشدن دارد. در انتظار بلوغی دیگر بودم.
آه! چه میشد اگر میتوانستم به چشمانم بینشی تازه ببخشم و کاری کنم هر چه بیشتر به آسمان نیلگونی مانند شوند که بدان مینگرند.
کاش میدانستم در انتظار من است. کاش ذرهای از مهرش را میفهمیدم، آنهنگام که از او رویگردان بودم.
کاش بند بند وجودم از هم میگسست.
آه خدای من!
بیم آن دارم اینبار هم که عزم طواف کردهام قصهی دیروزم، امروز شود.
زن نگاهش را به سوی ستارگان نودمیده برگرداند و گفت : «همهی نامهایشان را میدانم. هر یک چندین نام دارد. و خواصی گوناگون. گردش آنها که به نظر آرام مینماید، سریع است؛ سبب سوزندگیشان میشود. شور و حرارت ناآرامشان علت شدت سیر آنهاست. و درخشش و شکوهشان، معلول آن. «ارادهی باطنی» آنها را به پیش میراند. از اینروست که زیبا و درخشانند.
هر یک از ستارگان با رشتههایی که همان نیرو و تاثیر آنهاست، با دیگری پیوند یافته، چنانکه یکی به دیگری وابسته است و آن دیگری، به همهی آنها. مسیر هر یک ترسیم شده است. و هر یک راه خویش را مییابد و نمیتواند آن را تغییر دهد، مگر آنکه دیگری را از راه باز دارد. چون هر ستارهای با ستارهی دیگر در ارتباطی تنگاتنگ است و هر یک مسیر خود را آنچنان که «میبایست» بپیماید، برمیگزیند. آنچه را ناگزیر بر عده دارد، باید بخواهد. و این راه که به چشم ما مقدر مینماید، راهیست که دلخواه هر ستارهای بوده. زیرا هر یک از اختیار کامل برخوردار است. عشقی مجذوب راهنمای آنهاست. «انتخابشان» واضع و قانون است و ما بدان وابستهایم و نمیتوانیم خود را برهانیم.»
جایی نخواهیم رفت، همینجا خواهیم ماند.
بیصدا بر آتش.
سرفزار تا زمانی که نابود شوید.
شلیک کنید که هنوز نمردهایم.
هر تیری که بزنید بر شما خدو خواهیم کرد.
هر دروغی که بگویید بر خودتان باز خواهد گشت. هر شلیکی.
هر تیری که بزنید چه فرقی میکند برایمان؟
نخواهیم رفت با تیری بر پشت خود.
نخواهیم رفت، دقیقاً همینجا خواهیم ماند با تیری در پشت خود.
زبانمان را میگزیم و تلاش میکنیم به پشت پرت نشویم.
سازشی در کار نیست، قلبمان همینگونه خواهد تپید.
"وعده ی ما امروز، دوشنبه ساعت 9:30 دقیقه در مقابل کتابخانه ی مرکزی، در هنگام حضور احمدی نژاد در تالار علامه امینی". این جمله پایین تراکت کوچکی نوشته شده بود که تنها ساعتی پیش از ورود احمدی نژاد به دانشگاه تهران، بین دانشجویان دست به دست می چرخید. دانشجویانی که روی تراکت های کوچک دیگری از جمله خطاب به احمدی نژاد نوشته بودند: "می آییم تا یاد آوری کنیم پا به مکانی آکادمیک می گذاری که مسئولان منصوب شما بهترین اساتید ش را اخراج کرده اند... می آییم تا از خوابگاههای 6 نفر و بیشتر گلایه کنیم... می آییم تا مزه ی عدالت را بچشیم، فردا می آییم تا ببینیم بین ما و دانشجویان کلمبیایی عدالت بر قرار می کنی؟ همانطور که حرفها و حتی توهین ها و هو کردنهای آنها را شنیدی و تحمل کردی، سئوالات و انتقادات ما را هم می شنوی؟" به عقیده دانجویان معترض، احمدی نژاد اما برای برقراری چنین عدالتی به دانشگاه نیامده بود؛ چرا که نه فقط هیچ یک از صدها دانشجوی منتقد اجازه ی حضور در سالن سخنرانی وی را نیافتند، بلکه نیروهای امنیتی با محاصره ی دانشگاه تهران از همان صبح رفت و آمد دانشجویان را سخت زیر نظر گرفتند و مامورین انتظامات دانشگاه نیز از ورود دانشجویان دیگر دانشگاهها به دانشگاه تهران جلوگیری کردند. با این حال تعدادی از دانشجویان دانشگاههای علامه و پلی تکنیک به سختی و به کمک دوستانشان در دانشگاه تهران توانستند از حصار های سخت امنیتی عبور کنند و به درون دانشگاه تهران راه یابند. اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم که یک روز پیش از حضور احمدی نژاد در دانشگاه تهران با طرح بیست سئوال خواستار پاسخگویی وی شده بودند با تهدید نیروهای امنیتی از حضور در دانشگاه تهران باز ماندند، اما سئوالات آنان بارها از زبان سخنرانان تریبون آزاد و در تجمع دانشجویان معترض تکرار شد؛ خصوصا در این مورد: "سه دانشجوی دانشگاه امیرکبیر به نامهای احسان منصوری، مجید توکلی و احمد قصابان که از اعضای این اتحادیه نیز می باشند، به اتهام انتشار نشریاتی جعلی بیش از 5 ماه است که درزندان به سر می برند. بسیاری معتقدند انتشار نشریات جعلی توسط حامیان شما و برای انتقام گیری ازدانشجویان بوده است. در جلسه اخیر دادگاه این سه دانشجو موضوع انتقاد به جنابعالی در دانشگاه امیر کبیر مطرح شده است. با این وجود چه طور در دانشگاه کلمبیا ادعا نمودید که با دانشجویانی که در دانشگاه امیر کبیر به شما انتقاد نمودند برخوردی صورت نگرفته است؟" به جز نامه ی اعضای شورای مرکزی تحکیم، همزمان با سخنرانی احمدی نژاد، نامه ی دیگری نیز در سایت های اینترنتی منتشر و در میان دانشجویان دست به دست شد. نامه ای که امضای دانشجویان لیبرال دانشگاههای تهران- یکی از طیف های جنبش دانشجویی ـ را در پای خود داشت. نامه ای مشحون از پرسشهای صریح و انتقادات تند. در قسمتهایی از این نامه آمده بود: "آقای احمدی نژاد با وجود توقیف بیش از صد نشریه، بازداشت مداوم فعالین سیاسی و فعالین حقوق بشر، اخراج و بازنشستگی اجباری اساتید، سه ستاره شدن دانشجویان و صدور احکام محرومیت از تحصیل برای دانشجویان منتقد، و تحمیل سانسور وقیحانه ی خبری به رسانه های مستقل آیا صحبت کردن از آزادی بیان در ایران بیشتر شبیه یک شوخی نیست؟ وقتی که احزاب همه اینگونه تحت فشارند و مامورین تحت امر شما در روز روشن به دفتر یک حزب قانونی حمله ی مسلحانه می کنند و اعضای ان را به زننده ترین وجه ممکن بازداشت می کنند شما چگونه می توانید مدعی وجود آزادی در کشور شوید؟... شما اگر ذره ای به آزادی، دموکراسی و حقوق بشر اعتقاد داشتید هرگز به برخوردهای اینچنینی با مخالفین و منتقدین خود ـ خواه دانشجو و خواه غیر دانشجو- رضایت نمی دادید... ما مصرانه از شما می خواهیم که به نقض حقوق بشر در ایران و به تعقیب و آزار منتقدین خاتمه دهید. ما از شما می خواهیم که به جای طرح شعارها و ادعا های تو خالی فکری جدی به حال اقتصاد بیمار دولتی و فقر فزاینده ی مردم کنید. ما از شما مصرانه می خواهیم که شبح جنگ و تحریم را از کشور ما دور کنید." تجمع دانشجویان در داخل دانشگاه و در مقابل سالن سخنرانی محمود احمدی نژاد آغاز شد. تجمعی که چندین بار با یورش لباس شخصی هایی که خود را "دانشجویان بسیجی" می نامیدند به خشونت کشیده شد، چهره هایی که هیچکدام برای دانشجویان دانشگاه تهران آشنا نبودند. نزدیک به هزار دانشجو- یعنی عددی بیشتر از افرادی که در تالار علامه امینی به سخنرانی احمدی نژاد گوش می کردند- در محوطه ی دانشگاه تهران فریاد می زدند: "رییس جمهور فاشیست- دانشگاه جای تو نیست". دانشجویان همچنین با سر دادن شعار "مرگ بر دیکتاتور" و "عامل تبعیض و فساد ـ محمود احمدی نژاد" اعتراض خود را به سیاستهای وی اعلام کردند. اما شاید همه ی آنچه دولت احمدی نژاد با دانشگاه کرده بود در این شعار خلاصه شده بود که: "اخراج، تعلیق، شکنجه ـ نتیجه ی مهرورزی". در حین تریبون آزاد نمایندگانی از دانشگاه علامه و دانشگاه پلی تکنیک نیز به ایراد سخنرانی پرداختند و در مورد احکام سنگین انضباطی در دانشگاه علامه و بازداشت دانشجویان دانشگاه پلی تکنیک احمدی نژاد را مورد پرسش قرار دادند. این اما پایان ماجرا نبود. دانشجویانی که تحت تدابیر شدید امنیتی از راه یافتن به سالن باز مانده بودند با راهپیمایی در محوطه ی دانشگاه و سر دادن سرودهای یار دبستانی و ای ایران به طرف یکی از درهای رو به خیابان انقلاب دانشگاه تهران حرکت کردند. اینجا بود که در مواجهه ی دانشجویان با پلیس ضد شورش که آن سوی نرده های دانشگاه مستقر بود اتفاق کم سابقه و عجیبی افتاد، پلیس از بیرون دانشگاه برای متفرق کردن دانشجویانی که درون دانشگاه بودند به "گاز فلفل" متوسل شد. واکنش دانشجویان به این اقدام پلیس ضد شورش فریاد "نظامی حیا کن- دانشگاه را رها کن" بود. دانشجویان همچنین شعار می دادند. "حکومت سپاهی - نمی خوایم نمی خوایم"، "حکومت زور نمی خوایم- پلیس مزدور نمی خوایم". دقایقی پس از این واقعه، ماشین حامل وزیر علوم به طور کاملا اتفاقی با دانشجویان خشمگین رودر رو شد که دانشجویان با شعار "وزیر بی کفایت -استعفا استعفا" به استقبال او رفتند و زاهدی به کمک راننده و تیم محافظانش به سرعت از صحنه گریخت. دانشجویان به دنبال قریب به 4 ساعت تجمع و راهپیمایی، حوالی ساعت 2 بعد از ظهر به تجمع خود پایان دادند. پایان این تجمع نیز البته با زد و خورد دانشجویان و نیروهای لباس شخصی درون دانشگاه همراه شد. یکی از این دانشجویان به روز می گوید: "حال باید نشست و دید احمدی نژاد همان انتقامی را که از دانشجویان پلی تکنیک گرفت از دانشجویان معترض امروز هم خواهد گرفت؟" این دانشجو می افزاید: "احمدی نژاد از دانشگاه تهران رفت، با انبوهی از سئوالاتی که نه تنها بی پاسخ ماند بلکه حتی مجال طرح هم نیافت تا دانشجویان ایرانی با خود بیاندیشند جایگاه آنها در کابینه ی 70 میلیونی محمود احمدی نژاد کجاست". این سخن هنگامی وجهی دیگر گرفت که یکی از سخنرانان تجمع آرزو کرد: "ای کاش، منصوری، قصابان و توکلی هم سربازان متجاوز انگلیسی بودند تا هر چه زودتر و با کمال عزت و احترام آزاد می شدند". دانشجویان بسیاری هم بودند که می گفتند: احمدی نژاد حتما صدای فریاد دانشجویان در دانشگاه تهران را شنیده است و حتما این فراز از نامه ی آنها را خوانده است که: "شما از مهرورزی، عشق و عدالت می گویید در حالیکه معلمانی را که تنها حق خود را می خواستند به خشن ترین شکل سرکوب کردید. کارگرانی را که حق خود را می خواستند به زندان افکندید و دانشجویان و روشنفکرانی را که مخالف شما بودند یا متفاوت از شما می اندیشیدند را در زندانهایتان به زنجیر کشیدید
1: سورنا کیانی
بگذار تا ببارد باران
باران وهمناک
در ژرفی شب
این شب بی پایان
بگذار تا ببارد باران
اینک نگاه کن
از پشت پلک پنجره
تکرار پر ترنم باران را
و گوش کن که در شب
دیگر سکوت نیست
1: حمید مصدق.
2: لذت بازی کردن با یک سیستم ترسناک :
آگاهان از اوج عظمت شیدرینگ ، آنتی الیازینگ و رندرینگ لذت خواهند برد.
3 : Metallica : Nothing Else Matters
: Words and music by
James Hetfield and Lars Ulrich
So close no matter how far
Couldn"t be much more from the heart
Forever trusting who we are
And nothing else matters
Never opened myself this way
Life is ours, we live it our way
All these words I don"t just say
And nothing else matters
Trust I seek and I find in you
Every day for us something new
Open mind for a different view
And nothing else matters
Never cared for what they do
Never cared for what they know
But I know
So close no matter how far
It couldn"t be much more from the heart
Forever trusting who we are
And nothing else matters
Never cared for what they do
Never cared for what they know
But I know
I never opened myself this way
Life is ours, we live it our way
All these words I don"t just say
And nothing else matters
Trust I seek and I find in you
Every day for us something new
Open mind for a different view
And nothing else matters
Never cared for what they say
Never cared for games they play
Never cared for what they do
Never cared for what they know
And I know
So close no matter how far
Couldn"t be much more from the heart
Forever trusting who we are
No, nothing else matters
آه!
دیگر یاد آن زمان که پدر برای هیچ پشت میلهها بود، یاد آن ویرانهها، یاد تنهایی من و تو، یاد آن دستهای بیصدا،
همچون شکستگی سعادت در نظرم جلوه نمیکند.
ناچیزترین قطرهی آب ، ولو اشک باشد ، همینکه دست مرا مرطوب سازد ، برای من گرانبهاترین حقیقت میگردد.
بیا حقیقت باشیم.
بیا روحمان در تقاطع معصومیت جاری باشد.
آری ای فاطمه!
صدایت را شنیدم.
اشتیاق کلامت مرا از خانهی خود راند.
دیگر وانگهی جز در همهجا در خانهی خود نخواهم بود.
راست گفتی ، یک دست صدا ندارد!
بیا تا درکی از لفظ تنهایی نداشته باشیم.
در خود تنها بودن ، همان دیگر نبودن است ، ما خود تن ها هستیم...