لیلیـــ خودشـــ را بهــــ آتشـــ کشید!
خدا گفت : زمین سردش است. چه کسی میتواند زمین را گرم کند؟
لیلیـــ گفت : من.
خدا شعلهای به او داد.
لیلیـــ شعله را توی سینهاش گذاشت.
سینهاش آتش گرفت. خدا لبخند زد.
لیلیـــ هم.
خدا گفت : شعله را خرج کن! زمینم را به آتش بکش!
لیلیـــ خودش را به آتش کشید. خدا سوختنش را تماشا میکرد.
لیلیـــ گُر میگرفت. خدا حظ میکرد.
لیلیـــ میترسید. میترسید آتشاش تمام شود.
لیلیـــ چیزی از خدا خواست. خدا اجابت کرد.
مجنون سررسید. مجنون هم هیزم آتش لیلیـــ شد.
آتش زبانه کشید. آتش ماند. زمین خدا گرم شد.
پ.ن.1: سالینیست که لیلیـــ عشق میورزد. لیلیـــ باید عاشق باشد. زیرا خدا در او دمیده است و هرکه خدا در او بدمد، عاشق میشود. لیلیـــ نام تمام دختران زمین است، نام دیگر انسان!
پ.ن.2: عرفان نظرآهاری.
کلمات کلیدی :