خانه ای که عبدالسلام ساخت!
مدتی قبل از فعالیت های فوق برنامه ی زندگانی (وب لاگ نویسی ، دانشگاه ، کانون و جاهای دیگر ...) خداحافطی کردم. برای این رفتن دلیلی داشتم و آن این بود که زندگی من تا حد زیادی تحت تاثیر دنیای مجازی و فعالیت های فوق برنامه ام قرار گرفته بود. نه رفتنم برای همیشه بود و نه با این رفتن قصد اعتراض به کسی یا چیزی را داشتم. گفته بودم که شاید روزی دوباره لاگ هایم را در وب بنویسم و فکر می کنم زمانش رسیده و زادروز من تاریخ بدی برای شروع دوباره نباشد.
- چند پی نوشت در باب "رفتن و نرفتن" و "دنیای مجازی و واقعی ایرانی" و چیزهای دیگر :
پ.ن.?: در دنیای سایبر درست مثل دنیای واقعی ایرانی ها ، آدمهایی که نمی توانند وضع را تحمل کنند، اولین چیزی که به ذهن شان می رسد رفتن است. می رویم تا چیزی بهتر پیدا کنیم، اما بعدا به این نتیجه می رسیم که باید برگردیم تا همان چیزی که رها کردیم درست کنیم. وقتی کسی می رود، همه عزای رفتنش را می گیریم، اما وقتی دو ماه از رفتنش گذشت پشت سر او حرف می زنیم و اگر خدای ناکرده برگردد به او می گوئیم غلط کردی برگشتی!
در جامعه واقعی ایران بسیاری از کسانی که مخالف وضع موجود هستند، پس از مدتی مخالفت، یا حذف می شوند و منزوی می شوند و یا فرار می کنند و می روند، اکثر این افراد مشکل شان این است که چرا همه رفته اند، و وقتی می خواهند به رفتن دیگران اعتراض کنند، خودشان هم می روند.
پ.ن.?: در دنیای سایبر ایرانی ، انواع آدم ها با عقاید گوناگون حضور دارند. و البته مثل ایران واقعی آدمها در سایبر دروغ می گویند، و اسم مستعار باعث می شود تا کمتر از جامعه واقعی دروغ بگوئیم ، شاید بعضی ها به همین دلیل ناشناس نویسی را دوست دارند. در جامعه مجازی البته آدمها این شانس را دارند که اگر در زندگی واقعی نمی توانند چنان باشند که می خواهند، در جامعه مجازی چنان شوند که دوست دارند. تا آنجا که معمولاً چیزی را می گویند که در دنیای واقعی به آن پایبند نیستند!
پ.ن.3: ما تمامیت طلب هستیم، اگر مذهبی باشیم از حضور افرادی که مخالف دین هستند ناراحت می شویم و اگر مخالف دین باشیم، از حضور آدمهای مذهبی ناراحت می شویم. در حالی که می دانیم و معلوم است که بخش وسیعی از جامعه مذهبی است و بخش مهمی ازآن لائیک است. این قضیه در تمامی زمینه های دیگر نیز مصداق دارد.
پ.ن.4: البته که در جامعه واقعی ایران، بسیاری از افرادی که جریان های فکری را اداره می کنند و یا مانع حضور اندیشه های دیگر در جامعه می شوند، ماموران گمنام یا رسمی حکومت اند و برای این کار پول می گیرند. یکی از اهداف آن ها این است که بعضی از ما نباشیم! مخصوصاً اگر دانشجو باشیم و اتفاقاً حرف هم بزنیم و یا حتی اگر بدانند که ممکن است حرف بزنیم!
پ.ن.?: اگر روزی کسی بخواهد آزادی قانونمندی (همان چیزی که من معتقدم ما خیلی به آن نیازمندیم) برای ما فراهم کند (مثلاً خاتمی) از شصتاد میلیون نفر ، 10 نفر هم دور و برش نمی مانند. اما برای شهید شدن ، دادن اکانت به دیگران ، فعالیت هایی از جنس کمک به هم نوع ، کیسه گذاشتن در خانه فقرا و مرگ همه آماده ایثار هستند.
پ.ن.?: متاسفانه شما حتی اگر قدرت نوشتاری دکتر علی شریعتی را داشته باشید، تا زمانی که زندان نروید یا احضاریه نگیرید یا هنگام حمل کیسه کتک نخورید ، چهره بزرگ ، روشنفکر ، و یا محبوبی نمی شوید.
پ.ن.?: به دلایل ناشناخته ای ، تمام فعالیت های ایرانی در دنیای سایبر و واقعی همیشه روزی ناقص رها خواهند شد. یکی از دوستان می گفت : "هدف ، تنها برای شروع لازم است. و استمرار ، هدف نمی خواهد"
پ.ن.?: نکته مهم این که همیشه همه چیز را می اندازیم گردن دیگران و خودمان هیچ تقصیری نداریم.
پ.ن.?: از نظر خودم این پی نوشت ها شدیداً پراکنده بودند. تقصیر از من نیست! این روزها همه چیزها جمیعاً تفرقوا شده اند.
پ.ن.??: آمار این وب ، از آخرین رقم آمار وب قبلی در تاریخ امروز شروع شده است.
سکوت :
مسعود هم دوباره می نویسد. خوشحال شدم . . .
جدیداً برای نوشتن سعی می کنم بیشتر از قبل از سبک و نوشته های نویسنده های توانمند الگو برداری کنم . . .
ارادتمند، عبدالسلام.
محمد حسین - دخت عصمتی
کلمات کلیدی :