مواظب باشید مرده شور همه تان را نبرد!
پرچم کفر!
این روزها از هر کسی انتظار می رود هر کاری بکند و هر حرفی بزند و هر اتفاقی بیافتد. در همین راستا ناگهان اولی که یک زمان مسئول بسیج دانشگاه ما بود پرچم شد. البته در حقیقت قضیه اختلاف نظر بسیار وجود دارد اما یکی از دوستان می گفت این اواخر فقط یک چیزش پرچم شده است.
مال من بزرگتر است!
در جهت اعتلای سطح فرهنگی دانشگاه ما ، فعالیت کانون ها و تشکل های دانشجویی که از بدو ایجاد تا اطلاع ثانوی هیچ گونه خروجی فرهنگی ای نداشته اند در اطاقشان نمی گنجید ، به همین دلیل مال هلال احمر زد بیرون و باعث شاکی شدن سایرین شد. و بعد از آن همه به جان هم افتادند که چطور و در کدام اطاق خود را جا کنند. فعالیت هایشان به درک.
گروه میقات
گروه میقات که نمی دانم عنوان گروه را از کجایش برای فعالیت در دانشگاه درآورده ، و این رییس یزدی ما روی چه حساب به آن ها میدان داده ، دارد از سستی های انواع سایر تشکل ها و کانون ها و مسئول ها استفاده می کند و این خط : - و این هم نشان : $ ، اگر جلوی فسادشان را نگیرید و دانشجویان را از واقعیت فعالیت هایشان آگاه نکنید ، برای خودتان بد تمام خواهد شد.
دوستان فرهنگی و بسیجی که اصلاً متوجه وخامت اوضاع نیستند ، نشسته اند هی بحث می کنند که مسئول بسیج که خواهد شد و آن ها کی فعالیت خود را شروع خواهند کرد. و بر سر بزرگی اطاقشان بحث می کنند. به دلیل کم توجهی آن ها اولی پرچم شد ، دومی که قبلاً تلاش می کرد جانشین باشد بعداً می فهمید که چه خواهد شد و سومی هم که همه آن را دست کم می گیرند متاهل؛ امید می رفت اصلاح شود اما ظاهراً نیازمند مسئولیت دبارت شورای هماهنگی کانون هاست و هنوز کم نیاورده. چهارمی و پنجمی هم به زودی به «لیست مدیران ناکارآمد» اضافه خواهند شد. دانشجویان سایر دانشگاه ها هم به دلیل این که اطاق و سمت و گروه و نشریه اصلاً برایشان مهم نیست هر روز دارند کتک می خورند.
دانشگاه
این روزها دانشگاه کمتر می روم. حوصله ی کلاس ها را ندارم. ترجیح می دهم در کار بچه ها کمتر دخالت کنم. دوست دارم بیشتر حرف هایشان را گوش کنم ، تصمیم گرفتن هاشان را ببینم و تجربیاتم برایم مرور شود. کار اشتباهی که نیست. هست؟
متاسفانه مثل این که تعدادی از دوستان ترجیح می دهند مسایل را دوباره و دوباره و دوباره تجربه کنند.
مشورت تا اعمال نظر
قبلاً ها که در میان دوستان هم دلی زیادی بود و برای انجام هر کاری مشورت می کردیم ، اوضاع بهتر بود ، تا جایی که تحولات و اتفاقات باعث شد تا شرایطی پیش بیاید که هر کسی خطی برای خودش انتخاب کند و بعضی از دوستان گمان کردند که بزرگ شده اند و می توانند مستقل باشند . از همانجا بود که راه من از خیلی ها جدا شد. هر جا که دستم برمی آمد سعی می کردم تا با اعمال نظرهای مخفیانه و دوستانه هر جا که درست بود دخالت کنم.
الان هم تعدادی از دوستان آمده بودند و می گفتند که ای کاش اتحاد ما حفظ می شد ، و کاش همه به واقعیت فساد همان موقع پی می بردیم. خدمت این دوستان باید عرض کنم که هنوز هم دیر نیست! حداقل نباید بگذارید از این دیرتر بشود. من که فعالیت های فرهنگی را چه در دانشگاه و چه در خارج آن به شما سپرده ام و دخالت هایی که گه گاه می کنم به این دلیل است که طبق معمول جوگیر می شوم، اما مطمئن هستم که شما خودتان از پسش بر می آیید فقط خودتان را باور کنید. و نیتتان پاک باشد.
نقل قول
"مرده شور همه تان را ببرد که بعد از چندین ترم هنوز هم از گذشته عبرت نمی گیرید. حق تان است که این نکبت میقاتی ها از وسط شما بیرون بیایند و برایتان شاخ بشوند و بشوند قوز بالای قوز.
آخر این دانشجو ها به چی شما دلشان خوش باشد؟! به فعالیت های منسجمتان؟ به یکدلیتان؟ به چه؟ خوب معلوم است بر می گردند و به خودشان می گویند : «تو سر بسیجی یا ته فرهنگی، که دخالت می کنی؟!؟!؟ » در صورتی که خودشان هم نمی دانند و از یادشان رفته که ولی نعمت دانشگاهند."
توضیح 1: این متن را یکی از دوستان به من داد تا در وبلاگ منتشر شود . متن را ویرایش کردم و زبان بیانش را تغییر دادم و با تایید همان دوست این شد.
توضیح 2: فکر که کردم دیدم این دوست خوبمان بد هم نمی گوید. بسیار و بسیار ضعف ها داشتیم و داریم که باید درست شوند.
توضیح 3: ظاهراً نقل قولی که در نقل قول بالا آمده از وبلاگ شادمیانه است. (وبلاگ یکی از دانشجویان دانشگاه ما)
در گوشی :
1- دلم برای این Fighter Horse لعنتی تنگ شده! تقریباً دو هفته است که سوارش نشده ام.
2- دلم برای یک مسافرت درست و حسابی هم تنگ شده.
کلمات کلیدی :