به برگها نگاه کن!
آه دوستان من ، به خویشتن بقبولانید که تنها خدا است که موقت نیست. به طبیعت بنگرید. بسیار درسهای بزرگی که در آن نهفته است. گاه غرور سراپای ما را فرا میگیرد. به برگها نگاه نکردهایم. به تمامی پیچکها و انحنای برگها...
شاخ و برگ درختان ، روزنههایی برای بیرون شدن ، برگهایی که کمترین نسیم «آنچه را که دارند» جابهجا میکند. بدا بهحال شبنمهایی که به آنها تکیه زدهاند.
جنبش ، صور سرگردان ، جدارهای پر شکاف ، مرکب رام و انعطاف پذیر شاخهها ، نوسان دایرهوار ورقهها و حفرهها... هیچکدام را ندیدهایم.
شاخههایی با جنبش ناهمگون ، چرا که «تفاوت» انعطاف شاخههای نازک به «تفاوت» پایداری آنها در برابر باد میانجامد و تکانی را هم که باد به آنها میدهد ، «متفاوت» میگرداند...
1: ساخلیان ساخلار
2: آنچه دیدم بر قرار خود نماند ... آنچه میبینم هم نماند بر قرار
3: احمدینژاد : «بسیج قلب ملت است» : نتیجه : قلب میزند ، بسیج هم. باز هم جمعی از دوستانمان را در دانشگاه علامه ریختند و خشتکشان را کشیدند روی سرشان. آنوقت در دانشگاه ما سر این بحث میکنند که کدام کانون اطاقش بزرگتر باشد.
4: آهنگ «عدد» که شعرش در پست قبلی آمد را اینجا گوش کنید.
5: آهنگی که در وبلاگ در حال پخش شدن است ، با ترجمه این جا ببینید. (برای لود شدن 7 دقیقه صبر کنید)
کلمات کلیدی :