به برگ‏ها نگاه کن!

ارسال‌کننده : رهسپار در : 86/8/10 4:29 عصر

 

 

آه دوستان من ، به خویشتن بقبولانید که تنها خدا است که موقت نیست. به طبیعت بنگرید. بسیار درس‏های بزرگی که در آن نهفته است. گاه غرور سراپای ما را فرا می‏گیرد. به برگ‏ها نگاه نکرده‏ایم. به تمامی پیچک‏ها و انحنای برگ‏ها...
شاخ و برگ درختان ، روزنه‏هایی برای بیرون شدن ، برگ‏هایی که کمترین نسیم «آن‏چه را که دارند» جابه‏جا می‏کند. بدا به‏حال شبنم‏هایی که به آن‏ها تکیه زده‏اند.
جنبش ، صور سرگردان ، جدارهای پر شکاف ، مرکب رام و انعطاف پذیر شاخه‏ها ، نوسان دایره‏وار ورقه‏ها و حفره‏ها... هیچ‏کدام را ندیده‏ایم.
شاخه‏هایی با جنبش ناهم‏گون ، چرا که «تفاوت» انعطاف شاخه‏های نازک به «تفاوت» پایداری آن‏ها در برابر باد می‏انجامد و تکانی را هم که باد به آن‏ها می‏دهد ، «متفاوت» می‏گرداند...

 

 

 

 

 

1: ساخلیان ساخلار

2:‏ آن‏چه دیدم بر قرار خود نماند ... آن‏چه می‏بینم هم نماند بر قرار

3: احمدی‏نژاد : «بسیج قلب ملت است» : نتیجه : قلب می‏زند ، بسیج هم. باز هم جمعی از دوستانمان را در دانشگاه علامه ریختند و خشتکشان را کشیدند روی سرشان. آن‏وقت در دانشگاه ما سر این بحث می‏کنند که کدام کانون اطاقش بزرگ‏تر باشد.

 4: آهنگ «عدد» که شعرش در پست قبلی آمد را اینجا گوش کنید.

 5: آهنگی که در وبلاگ در حال پخش شدن است ، با ترجمه این جا ببینید. (برای لود شدن 7 دقیقه صبر کنید)

 

 




کلمات کلیدی :