هزارتوی پن

ارسال‌کننده : رهسپار در : 86/7/19 11:3 عصر

 

 

زن نگاهش را به سوی ستارگان نودمیده برگرداند و گفت : «همه‏ی نام‏هایشان را می‏دانم. هر یک چندین نام دارد. و خواصی گوناگون. گردش آن‏ها که به نظر آرام می‏نماید، سریع است؛ سبب سوزندگی‏شان می‏شود. شور و حرارت ناآرامشان علت شدت سیر آن‏هاست. و درخشش و شکوهشان، معلول آن. «اراده‏ی باطنی» آن‏ها را به پیش می‏راند. از این‏روست که زیبا و درخشانند.
هر یک از ستارگان با رشته‏هایی که همان نیرو و تاثیر آن‏هاست، با دیگری پیوند یافته، چنان‏که یکی به دیگری وابسته است و آن دیگری، به همه‏ی آن‏ها. مسیر هر یک ترسیم شده است. و هر یک راه خویش را می‏یابد و نمی‏تواند آن را تغییر دهد، مگر آن‏که دیگری را از راه باز دارد. چون هر ستاره‏ای با ستاره‏ی دیگر در ارتباطی تنگاتنگ است و هر یک مسیر خود را آن‏چنان که «می‏بایست» بپیماید، برمی‏گزیند. آن‏چه را ناگزیر بر عده دارد، باید بخواهد. و این راه که به چشم ما مقدر می‏نماید، راهی‏ست که دل‏خواه هر ستاره‏ای بوده. زیرا هر یک از اختیار کامل برخوردار است. عشقی مجذوب راه‏نمای آن‏هاست. «انتخاب‏شان» واضع و قانون است و ما بدان وابسته‏ایم و نمی‏توانیم خود را برهانیم.»

 

 

 

 

 

 




کلمات کلیدی :