وای بر من گر تو آن گم کرده ام باشی
این تصویر هم ربطی به این نوشته ندارد و تنها با کمی اندیشه میتوان خدای واقعی را در آن دید.
وای بر من گر تو آن گمکردهام باشی
که بس دور است بین ما
که اینسو...
که اینسو پیر مردی با سپیدیهای مو
و هزاران بار
مردن
رنج بردن
با خمی در قامت از این راه دشوار
که اینسو...
دستها خشکیده ، دلمرده
به ظاهر خندهای بر لب
و گاهی حرفهای پیچدرپیچ
و هم هیچ
و گهگاهی ...
و گهگاهی ...
دو خط شعری که گویای همه چیز است و خود ناچیز.
وای بر من گر تو آن گمکردهام باشی
که بس دور است بین ما
که آنسو...
که آنسو آرزویی
غنچهای شاداب
و صدها آرزو بر دل
دلی گهوارهی عشقی که چندی بیش نیست شاید
و از بازیچه بودن سخت بیزار است
وای بر من گر تو آن گمکردهام باشی
که بس دور است بین ما
که عاشق گشتن و عاشق نمودن سخت دشوار است...
پ.ن.1: ایکاش سالمندیت پشت دود سیگار و ژس فرنگیات پنهان نبود.
پ.ن.2: به ققنوس(abioFarzad Service Pack1) سر بزنید
پ.ن.3: عکسهای زیر از عباس کیا رستمی که نمیدونم جایزهی چیچی رو گرفتن قبلاًها.
کلمات کلیدی :