وای بر من گر تو آن گم کرده ام باشی

ارسال‌کننده : رهسپار در : 86/7/1 11:27 عصر

 

 

 
این تصویر هم ربطی به این نوشته ندارد و تنها با کمی اندیشه می‏توان خدای واقعی را در آن دید.

 

 

وای بر من گر تو آن گم‏کرده‏ام باشی
که بس دور است بین ما
که این‏سو...
که این‏سو پیر مردی با سپیدی‏های مو
و هزاران بار
مردن
رنج بردن
با خمی در قامت از این راه دشوار

که این‏سو...
دست‏ها خشکیده ، دل‏مرده
به ظاهر خنده‏ای بر لب
و گاهی حرف‏های پیچ‏درپیچ
و هم هیچ

و گه‏گاهی ...
و گه‏گاهی ...
دو خط شعری که گویای همه چیز است و خود ناچیز.

وای بر من گر تو آن گم‏کرده‏ام باشی
که بس دور است بین ما
که آن‏سو...
که آن‏سو آرزویی
غنچه‏ای شاداب
و  صدها آرزو بر دل

دلی گهواره‏ی عشقی که چندی بیش نیست شاید
و از بازیچه بودن سخت بی‏زار است

وای بر من گر تو آن گم‏کرده‏ام باشی
که بس دور است بین ما
که عاشق گشتن و عاشق نمودن سخت دشوار است...


 

 

 

پ.ن.1: ای‏کاش سالمندیت پشت دود سیگار و ژس فرنگی‏ات پنهان نبود.

پ.ن.2: به ققنوس(abioFarzad Service Pack1) سر بزنید

پ.ن.3: عکس‏های زیر از عباس کیا رستمی که نمی‏دونم جایزه‏ی چی‏چی رو گرفتن قبلاًها.

 


  

 

 




کلمات کلیدی :