"خوب" ، "بد" ، "خوب و بد"

ارسال‌کننده : رهسپار در : 86/6/19 12:19 عصر

 

یک روز "خوب" ، "بد" و "خوب و بد" در مسیر به یک رودخانه رسیدند. "خوب" با کمالاتی که داشت به راحتی از رودخانه‏ی پرطلاطم گذشت. نوبت به "خوب و بد" که رسید ، وارد رودخانه شد ، چیزی نمانده بود تا به آن‏سوی رود و به "خوب" برسد که "بد" او را صدا زد و گفت : «کجا می‏روی؟! به سوی من بیا ، من دوست تو هستم.» و با روشنایی‏های گذرایی که در مشتش داشت او را فریب داد.
"خوب و بد" رو به "بد" گذاشته بود که "خوب" او را صدا زد و به سمت خود کشید ، اما باز هم دوام و فایده‏ای نداشت.

"خوب و بد" آن‏قدر در وسط رود این‏سو و آن‏سو شد که حوصله‏اش سر رفت و در وسط رود چشمانش را بست تا هیچ سمتی را نبیند.
انگشتانش را در گوش خود کرد، تا صدایی نشنود. نه صدای "خوب" و نه صدای "بد" و نه...

حتی صدای سنگی که در آب می‏آمد و او را با خود برد......

 

 

 

 

پ.ن.1: فقط مونده بود داستان نویس بشم.

پ.ن.2: برگرفته از مفهوم یک روایت اسلامی در باب منافقین.




کلمات کلیدی :