مسجد جمکران
یکی از اماکن منسوب به حضرت ولی عصر (ع)، مسجدی واقع در شش کیلومتری شهر مقدس قم است که به مسجد جمکران مشهور شده است. در سالیان اخیر، با تبلیغ و ترویج محافل و جریانات خاص و بعضاً صاحب قدرت، زائران این مسجد رو به فزونی گذاشته و به مراتب از زائران مرقد مطهر حضرت معصومه (س) بیشتر شده است. چه بسا افرادی هستند که به زیارت این مسجد رفته و سپس به علت ضیق وقت، از زیارت مرقد مطهر حضرت معصومه (که یکی از معدود امامزادههای موثق کشور است) صرف نظر میکنند. این مساله و نیز عنایت ویژه افراد و جریاناتی درون حاکمیت به این مسجد، ضرورت تحقیق پیرامون این مکان را بیش از پیش کرده است. نوشته حاضر بر آن است تا با قواعد علوم مختلف حدیثی مانند علم تخریج، علم رجال و ...، اعتبار و سندیت این مسجد و نیز نسبت آن با حضرت ولی عصر را بررسی نماید و گامی هر چند کوچک در مسیر زدودن گرد و غبار تحریف از چهره دین و پیشوایان دینی بردارد. بعون الله و فضله.
قبل از ورود در مطلب، توضیح این نکته ضروری مینماید که وجود اماکنی که مردم در آنجا بیشتر با یاد و نام پیشوایان دینی همراه شده و گامهای معنوی بلندتری بردارند، با مخالفت هیچ انسان دینداری روبرو نیست، اما نکته مهم اینجاست که آیا ما مجازیم برای بالابردن سطح معنویات در جامعه و ترویج نام و یاد پیشوایان دینی، به دروغ چیزی را به آن بزرگان نسبت دهیم؟ به عبارت دیگر آیا ما مجازیم تا برای رسیدن به هدف مقدس، از هر وسیله و ابزاری هر چند نامشروع بهره بگیریم؟ قطعا جواب منفی است و منطق همان پیشوایان معصوم نیز چنین چیزی را برنمیتابد. بعد از ذکر این نکته کوتاه ولی مهم، وارد موضوع اصلی این نوشته میشویم.
ظاهرا اولین مصادری که در دسترس ماست و ماجرای مسجد جمکران را بیان نمودهاند، کتب محدث نوری (متوفای 1320 هـ . ق) میباشند(1). وی در چهار کتاب "جنت المأوی"، "النجم الثاقب"، "الکلمه الطیبه" و "مستدرک الوسائل" خود، به تفصیل یا به اجمال، ماجرای این مسجد را نقل کرده(2) و مانند همیشه که دأبش اثبات احادیث و مطالب سست و ضعیف، با استناد به دلایل سستتر از اصل مطلب است، در اینجا نیز سعی بلیغ و کوشش وافری کرده تا مطلب را داخل در مطالب موثوق الصدور نماید. حال آنکه برای افرادی که حتی اندک اطلاعاتی از مبانی علوم حدیثشناسی داشته باشند، ضعف و سستی مطلب اظهر من الشمس است. ما بیش از این پیرامون محدث نوری و مسلک حدیثی و نیز تألیفات او سخنی نمیگوییم و در این زمینه فقط به گفتار امام راحل در حاشیه شان بر کتاب کفایت الاصول، اکتفا نموده و سپس مقصود اصلی مقاله را پی میگیریم. حضرت امام (ره) در مبحث اصولی "حجیت ظواهر کتاب" و هنگام بحث "عدم تحریف قرآن" میفرمایند: "... غالب کتابهای روایی محدث نوری مانند مستدرکالوسایل، نه فایده علمی دارد و نه فایده عملی، و مملو از احادیث ضعیفی است که علمای شیعه از آنها رویگردانند و صاحبنظران از بزرگان شیعه مانند کلینی و صدوق و طوسی، به آنها وقعی نمینهند. و از کتابهای غیر روایی او نپرس که پر است از داستانها و حکایات عجیب که اکثر آنها به شوخی شبیهتر است. البته او- که خدا رحمتش کند- فرد صالح و محققی بود لکن علاقهاش به جمع آوری منقولات ضعیف و عجیب و غریب و چیزهایی که عقل سلیم و نظر صائب آنها را نمیپذیرد، بیشتر بود تا گردآوری مطالب نافع ... ".
محدث نوری و تمام کسانی که به ادعای او ماجرای مسجد جمکران را ذکر کرده اند، آن را از کتابی به نام "تاریخ قم" نوشته "حسن بن محمد بن حسن قمی"، از معاصران شیخ صدوق و او نیز به گفته آنان، از کتاب "مونس الحزین فی معرفه الحق و الیقین"، نوشته شیخ صدوق، و طبق قول آنان، صدوق – علیه الرحمه_ نیز از فردی به نام "حسن بن مثله جمکرانی" نقل مینماید. پیرامون استناد فوق الذکر، نکات زیر قابل توجه است:
1) هیچ کدام از فهرست نویسان متقدم شیعه، مانند نجاشی و طوسی – رحمت الله علیهما- که کوچکترین تصنیف و مصنف شیعی از چشم تیز بینشان پنهان نمانده است، نامی از "حسن بن محمد بن حسن قمی" و نیز کتابی موسوم به "تاریخ قم" نبرده اند. علاوه بر مجامع رجالی اولیه، هیچ کدام از مجامع رجالی ثانویه و جوامع رجالی متأخر شیعه نیز، نامی از چنین فرد و چنین کتابی نمیبرند. اصولا "حسن بن محمد بن حسن قمی" فرد مجهولی است که نام او در هیچ کتاب رجالی یافت نمیشود و ظاهرا کتاب "تاریخ قم" هم که به او منسوب نمودهاند، اصلا وجود خارجی نداشته است.
2) همانطور که گفته شد، فهرست نویسانی مانند نجاشی و طوسی که در تراجم و رجال، سرآمد دوران خود بوده اند، کوچکترین تألیف و حتی رسالهای را با ذکر نام مولف آن در کتب خود ذکر نمودهاند. اما هیچ یک از آنان و نیز دیگر رجالیان متقدم ما، در فهرست مصنفات شیخ صدوق، کتابی به نام "مونس الحزین فی معرفت الحق و الیقین" را ذکر نکرده اند(4)، و ظاهراً این کتاب، از بافتههای ذهن همان افرادی است که کتاب تاریخ قم و مؤلف آن را ساخته و پرداخته کردهاند. این مطلب وقتی بیشتر روشن میشود که توجه کنیم، شیخ صدوق یکی از مشهورترین و مهمترین روات و مولفین شیعه است، و لذا کتابهای او نیز در غایت شهرت قرار دارند و عدم ذکر این نام در بین مؤلفات او، ظن به جعل این عنوان را تقویت مینماید.
3) صرف نظر از مطالب فوق، راوی این حدیث، یعنی ماجرای مسجد جمکران، فردی به نام "حسن بن مثله جمکرانی" است که طبق قواعد علم رجال، باید از وثاقت او اطمینان حاصل کرد. اما داستان وقتی زیباتر میشود که بفهمیم، اصولا هیچ کدام از کتابها و جوامع رجالی متقدم و متأخر، چنین نامی را اصلا ضبط نکرده اند، چه رسد به اینکه در مورد وثاقت آن نظر بدهند. پس "حسن بن مثله جمکرانی" نیز، فرد مجهولی است که نمی توان به حدیث و نقل او اعتماد نمود.
علاوه برموارد سهگانه بالا، لازم است بدانیم که اساسا محدث نوری و دیگر نقل کنندگان، ماجرای مسجد جمکران را مستقیما از کتاب تاریخ قم (که ذکر آن رفت)، نقل نکردهاند. چرا که به اذعان آنان، اصل کتاب از بین رفته و به دستشان نرسیده است و حتی علامه مجلسی- رضوان الله علیه- نیز در بحارالانوار(5) تصریح می نماید که به اصل کتاب دست پیدا ننموده است. اما اینکه محدث نوری و دیگران، چگونه به مطالب این کتاب دسترسی پیدا کردهاند، خود داستانی شنیدنی دارد. به گفته آنان، فردی به نام "حسن بن علی بن حسن بن عبدالملک قمی" (که وثاقت او نیز برای ما معلوم نیست)، در سال 865 هـ . ق، کتاب تاریخ قم را به فارسی ترجمه کرده است و هر آنچه که از محتویات کتاب تاریخ قم نقل میشود، از مطالب ترجمه شده این کتاب است. اما جالب اینجاست که حتی این ترجمه فارسی هم به دست محدث نوری نرسیده و او خود اذعان میکند که بعد از جستجوی فراوان و فحص شایع، فقط به هشت باب از این کتاب (که در مجموع بیست باب بوده است)، دست پیدا کرده است(6). و مطلب وقتی جالبتر میشود که بفهمیم، شیخ آقا بزرگ تهرانی، کتاب شناس شهیر، که از شاگردان محدث نوری بوده است، حتی به این هشت باب هم دسترسی پیدا ننموده و در الذریعه تصریح میکند که در زمان ایشان، فقط پنج باب از این کتاب یافت میشود(7). حال آیا امروزه دسترسی به آن پنج باب میسر است یا از زمان صاحب الذریعه تا امروز، آن نیز از بین رفته است، خدا عالم است!
تمامی آنچه که تا به حال گفته شد مربوط به نقد سندی این ماجرا بود، اما اگر بخواهیم به نقد متنی آنچه که از زبان حسن بن مثله نقل نموده اند و به ماجرای مسجد جمکران مشهور شده است بپردازیم، توضیحاتی بسیار بیشتر از آنچه در باب نقد سند گفتیم، خواهیم داشت که ما به علت پرهیز از اطاله کلام، از ذکر آنها خودداری نموده و آن را به مجالی دیگر وامینهیم.
لذا با توجه به مطالب پیش گفته، به جرأت میتوان گفت که مسجد جمکران و منسوب بودن آن به حضرت ولی عصر شدیدا مورد تشکیک بوده و طبق قواعد دانش حدیث شناسی، نمیتوان هیچگونه اعتباری برای آن قائل بود. والله اعلم بالصواب.
پی نوشتها:
(1) البته محدث نوری از آقا محمدعلی کرمانشاهی (فرزند وحید بهبهانی) در حواشیاش بر نقد الرجال تفرشی و نیز سید نعمت الله جزایری در مخطوطاتش، به عنوان افرادی نام میبرد که قبل از او، ماجرای مسجد جمکران را نقل کرده اند (جنت الماوی، چاپ شده به همراه بحارالانوار، الطبعه الثالثه، دار احیاء التراث العربی، بیروت، ج 53، ص 234)، اما این دست نوشتهها فقط در اختیار خود محدث نوری بوده و به دست ما نرسیده است. همچنین شیخ آقابزرگ تهرانی از کتابی به نام خلاصه البلدان تألیف سیدمحمد بن هاشم رضوی قمی نام میبرد که کتاب خود را در سال 1179 هـ . ق. تألیف کرده و در آن ماجرای مسجد جمکران را نقل کرده است (الذریعه، الطبعه ثالثه، دارالاضواء، بیروت، ج 7، ص 215). لکن این کتاب نیز به دلیل عدم شهرت و اهمیت، استنساخ یا چاپ نشده و باز هم به دست ما نرسیده است. لذا مجددا تاکید مینماییم که اولین و کهنترین مصادری که در دسترس ما هستند و ماجرای مسجد جمکران را نقل نموده اند، کتب چهارگانه محدث نوری میباشند.
(2) جنه الماوی، چاپ شده به همراه بحار الانوار، ج 53، ص 230- 234؛ النجم الثاقب، علمیه اسلامیه، تهران، صص 212- 215؛ الکلمه الطیبه، چاپ سنگی، بمبئی، ص 337؛ مستدرک الوسایل، الطبعه الثانیه، موسسه آل البیت، بیروت،ج 3، صص 432- 447.
(3) انوار الهدایه فی التعلیقه علی الکفایه، الطبعه الاولی، موسسه تنظیم و نشر آثار الامام الخمینی، ج 1، صص 244- 245 . "... صاحب فصل الخطاب، الذی کان کتبه لایفید علما و لاعملا، و انما هو ایراد روایات ضعاف اعرض عنها الاصحاب، و تنزه عنها اولوالالباب من قدماء اصحابنا کالمحمدین الثلاثه المتقدمین – رحمهم الله- ، هذا حال کتب روایته غالبا کالمستدرک، ولا تسأل عن سائر کتبه المشحونه بالقصص و الحکایات الغریبه التی غالبها بالهزل اشبه منه بالجد، و هو- رحمه الله- شخص صالح متتبع، الا ان اشتیاقه لجمع الضعاف و الغرائب و العجائب و مالایقبلها العقل السلیم و الرأی المستقیم، اکثر من الکلام النافع ... "
(4) رجال النجاشی، الطبعه الخامسه، موسسه نشر الاسلامی، صص 389- 392، الفهرست، الطبعه الاولی، موسسه نشر الفقاهه، صص 237- 238.
(5) بحارالانوار، ج 1، ص 42.
(6) جنه الماوی، چاپ شده به همراه بحارالانوار ، ج 53، ص 234.
(7) الذریعه، ج 3، ص 276.
پ.ن.1: خدمت دوستانی که نسبت به این مکان عنایت ویژه دارند و به اصطلاح از آنجا حاجت نیز گرفتهاند عرض کنم که : «بوداییها هم به چوب توسل میکنند و "خدا" حاجتشان را برآورده میکند.»
پ.ن.2: «امام راحل نیز تنها یک بار آن هم به عنوان "مسجد" - همانندِ سایر مساجد - به این مکان رفتند.»
کلمات کلیدی :