چه کنیم؟!

ارسال‌کننده : رهسپار در : 86/6/11 11:49 عصر

 

عقاب از پرواز خود سرمست است. بلبل از شب‏های تابستان. دشت از گرما می‏لرزد!

کاش هر هیجانی بتواند برای‏مان نوعی مستی باشد. اگر آن‏چه ما می‏خوریم سرمستمان نکند ، بدانیم، از این روست که گرسنگی‏اِمان کافی‏نیست.

هر عمل کاملی با اشتیاق هم‏راه است. و ما از همین راه می‏دانیم که باید آن عمل را به‏جا آوریم. هرگز کسانی که از انجام کارهای دشوار به خود می‏بالند دوست‏داشتنی نیستند. چون اگر کاری دشوار باشد، بسیار بهتر که انسان کار دیگری را انجام بدهد!
سروری که در این‏گونه کارها یافت می‏شود نشانه‏ی تخصیص کار و «صمیمیت» شادیِ ماست! و این سرور مارا بزرگ‏ترین راه‏نماست!

می‏دانیم که جسم، هر روز تا چه حد طالبِ لذت است و نیز می‏دانیم که مغزمان تا چه حد تابِ آن‏را دارد. و پس‏از این است که خواب ما شروع خواهد شد...

 

 

 

پ.ن.1: دو مطلبِ قبلی به دلیلِ «همین‏جوری» حذف شدند!

پ.ن.2: از آندره‏ژید. با تغییرات و تلخیصاتِ باور نکردنی!  (این حرکت ، ذکر منبع ، به پیشنهادِ مانی بود)

پ.ن.3: برای آگاهان چه پیام‏های نهفته‏ای که در این متن نیست! آه... حیف که بیشترشان نمی‏فهمند.

پ.ن.4: لطفاً قبلی را از من نشنیده بگیرید! 

پ.ن.5: بیشترتر داره حالم از خزعبلاتی که وارد حوزه‏ی مهدویت شدند به هم می‏خوره! مواظب باشید!

پ.ن.6: شیش عددِ شانسِ من‏اِ...

 

 

 




کلمات کلیدی :