«راه» این‏ نیست!

ارسال‌کننده : رهسپار در : 86/6/6 9:28 عصر

 

در ستایش آن‏چه من سوزانده‏ام:

آخر کی همه‏ی کتاب‏ها را خواهیم سوزاند؟!

کتاب‏هایی هست برای این‏که آدمی باور کند که روحی دارد ، و برخی دیگر را برای نومید ساختن روح.

برخی دیگر هست که وجود خدا در آن اثبات شده و برخی دیگر که در آن نمی‏توان به خدا رسید.

و برخی دیگر که انسان وقتی می‏خواند انگار درخشان و آگنده از جذبه‏اند و دل‏پذیر از تحقیر.

آخر کی همه‏ی کتاب‏ها را خواهیم سوزاند؟!

بر خی دیگر هست که کلامی شیرین دارد هم‏چون صدای شاخ و برگ به هنگام ظهر.

یک کتاب هم هست که یوحنا آن‏را در پطموس خورد هم‏چون موش - ولی من تمشک را بیشتر دوست دارم - و این کار امعاءِ او را به درد آورد و بعد از آن بسی رویا دید.

آخر کی همه‏ی کتاب‏ها را خواهیم سوزاند؟!

 

برای من «خواندن» این‏که شن ساحل‏ها نرم است کافی نیست:
می خواهم پای برهنه‏ام این نرمی را حس کند.
معرفتی که قبل از آن احساسی نباشد برای من بی‏هوده است.

هرگز در این جهان چیزی ندیده‏ام که حتی اندکی زیبا باشد مگر آن‏که در دم آرزو کرده‏ام تا همه‏ی مهر من آن‏را در بر گیرد...

 

پ.ن. 1: مطلبِ بعدی : «راه این‏جاست!»
پ.ن. 2: 100 کیلو بایت کد نوشته بودم که بچه خواهرم سیم کامپیوتر را از برق کشید! به همین راحتی حاصل ساعت‏ها تلاشم به باد رفت! 
نتیجه : همیشه این‏طور مواقع به طرف مقابلم می‏خندیدم و می‏گفتم : save کردن را برای همین گذاشته‏اند!

 

 

 




کلمات کلیدی :