کاجستان...
پشت کاجستان برف.
برف، یک دسته کلاغ.
جاده یعنی غربت.
باد، آواز، مسافر و کمی میل به خواب.
شاخ پیچک، و رسیدن و حیاط.
من، و دلتنگ، و این شیشه خیس.
می نویسم، و فضا.
می نویسم، و دو دیوار و چندین گنجشک.
یک نفر دلتنگ است.
یک نفر می بافد.
یک نفر می شمرد.
یک نفر می خواند....
به سراغ من اگر می آیی پشت هیچستانم .
پشت هیچستان جایی است .
پشت هیچستان رنگ های هوا پر قاصدهایی است که خبر می آرند از گل وا شده ی دورترین بوته ی خاک .
زنگ باران به صدا می آید.
کلمات کلیدی :