کاجستان...

ارسال‌کننده : رهسپار در : 86/5/14 12:33 صبح

پشت کاجستان برف.
برف، یک دسته کلاغ.
 جاده یعنی غربت.
 باد، آواز، مسافر و کمی میل به خواب.
 شاخ پیچک، و رسیدن و حیاط.
من، و دلتنگ، و این شیشه خیس.
می نویسم، و فضا.
می نویسم، و دو دیوار و چندین گنجشک.
یک نفر دلتنگ است.
یک نفر می بافد.
یک نفر می شمرد.
یک نفر می خواند....
به سراغ من اگر می آیی  پشت هیچستانم .
پشت هیچستان جایی است .
پشت هیچستان رنگ های هوا پر قاصدهایی است که خبر می آرند از گل وا شده ی دورترین بوته ی خاک .
زنگ باران به صدا می آید.


کلمات کلیدی :